دیریست در نماز تو افتاده ام بخاک ، محراب عشق من ، کی آماده ی منی ؟ در عطر باغ های اقاقی به یاد تو ، شب در حجاب غصه ی پنهان گریستم ، ماه از میان شاخه به عشقم سلام داد ، برگ از فراز شاخه سر افگند پای خاک ،در سنگلاخ فصل صعوبت که سالهاست ، خونست ، خون ، هرچه گیاهست بر زمین ، خونست ، خون ،هرچه زمینیست بی گیاه ، می خوانمت که باز بخوانی مرا بنام ، می خوانمت که باز بجویی مرا بکام ، من با وضوی مهر تو بیدار میشوم ، در چشم های توست که من شعله می کشم ، ماه از آه های توست که من غرق آتشم ، هر چیز هر صدا ، تنها به یاد تو روی می آیدم به چشم ؛ تنها به یاد نام تو می آیدم به گوش ، با دستهای عاشقم ، در باغ عاطفه ،یک شاخه بر درخت تو پیوند می دهم ، یکباره در سیاهی شب ، صبح میشود ، در قلبم آفتاب تو ، تصویر میشود ، آن خواب رفته ماه ، بر شاخه های جنگل احساس های دور ، تعبیر میشود ،…..در چشم های عاشقم ، از خاک سرخ عشق ، آماده می کنم گل باغ دل ترا ، آماده می کنم باغی که زندگیست … باران رنج های روان را پذیره ام ؛ در هرچه ابر و دود ، در هرچه کوه و رود ، در بود در نبود ، هر چیز ، هر صدا ، تنها به یاد روی تو می آیدم به چشم ، تنها به یاد نام تو می آیدم به گوش ، با یادت ای کبود ، هر مرگ واره رنج ، آسان کند نمود ، محبوب من وطن ! ای مانده در نگاه تو بهت نگاه شب ، ای خفته در دهان تو ، حرف دهان صبح ؛ دیریست در نماز تو افتاده ام به خاک ، محراب آفتاب ، کی آماده منی ؟؟؟