وضعیت خدمات صحی در هرات تعریفی ندارد !

  فراهم نمودن کیفیت عالی و مواظبت صحی و حمایت از داشتن صحت خوب باید و به طور جدی از اولویت های هر جامعه و به خصوص حکومت باشد !


موضوع صحت و سلامتی از موضوعاتی ست که همواره مورد توجه خاص جوامع بشری بوده و توجه بدان امری حیاتی برای تامین سلامت جامعه از لحاظ جسمي شمرده می شود.

در افغانستان نیز که مرحله گذار از بحران جنگ و بی ثباتی را تجربه می کند، این موضوع اهمیت قابل توجهی برای ساکنین این کشور داشته و دارد، مخصوصا در شرایط فعلی که بر اثر تبعات نامیمون جنگ و عقب مانده گی کشور، بسیاری از قراء و قصبات کشور از وجود خدمات صحی، کلینیک ها و شفاخانه ها و داکتران مجرب رنج می برند.

موضوع صحت در افغانستان بیش از آن که یکی از وظایف مسئولین شمرده شود، به رسالتی می ماند که هر يك از کسانی که مسئولیتی در این زمینه دارند باید آن را به نحو احسن به انجام رسانند، چه این که خدمت به صحت مردمی که عمری را در چنبره تلخی ها و محرومیت‌ها زیسته اند امری واجب و انسانی است تا وجود شغلی در اجتماع!

اما با وجود اهمیت وافر صحت و خدمات صحی در افغانستان، متاسفانه این بخش چنان که باید رشد کافی نداشته و اگر هم رشدی صورت گرفته بیش تر از لحاظ کمی بوده تا کیفی.

تعداد شفاخانه های خصوصی و یا کلینیک هایی که فقط در پوشش نام با یکی از کشور های خارجی اقدام به فعالیت و خدمات صحی می کنند، روز به روز افزایش می یابد اما از کیفیت و خدمات رسانی صحی درست و با ارزش اصلن خبری نیست . اوضاع آنچنان نا بسمان است که شخص مراجعه کننده با اندک ترین مریضی و مشکل صحی، به اثر نبود امکانات و به خصوص نبود داکتر موظف و نیز تشخیص درست ، جان می سپارد .

مصداق های بسیاری در جامعه برای اثبات این حرف وجود دارد، نبود کلينیک های صحی در مناطق محروم، نبود و کمبود پرسونل صحی، عدم عرضه خدمات یکسان صحی در مناطق مختلف کشور، عدم حرفوی بودن پرسونل صحی، کم کاری بسیاری از داکتران و پرسونل شفاخانه های دولتی، زد و بند داکتران این شفاخانه ها با دواخانه های غیرمعیاری و منفعت جو و.... موارد دیگر که مشابه این هاست، همه و همه از موارد و مصادیقی‌اند که می توان آن را ناشی از غفلت مسئولین عرصه صحی کشور عنوان کرد.

سوگند داکتران هنگام اخذ سند طبابت برای خدمت به مردم در همان حالت تشریفاتی خود خلاصه شده و تفاوت میان «مسئولیت» و «شغل» از میان رفته است، این بزرگ‌ترین مشکلی است که مردم مخصوصا محرومین کشور با آن رو‌به‌رو هستند، داکتران در شفاخانه های خصوصي که هدفي جز اخذ پول بیش تر از مردم ندارند و نظارت چندانی نیز بر آن ها نیست ، مسئوليتي در قبال مردم حس نمی كنند، در شفاخانه های دولتی نیز چون نظارت چندانی وجود ندارد و عملکرد آنان نیز بررسی نمی شود، بسیاری از داکتران بنابر اظهارات مردم یا در شفاخانه ها حضور ندارند و ساعت های کاری خود را مکمل نمی کنند یا اگر حضور دارند به طرز صحیح و با دل سوزی به عرضه خدمات صحی و معاینات طبی خود نمی پردازند، صف‌هاي طولانی در شفاخانه ها و انتظار چندین ساعته مردم حتی برای معاینات ساده گویای این واقعیت است.

این چالش و مسئولیت‌ناپذیری در شهر هرات به وضوح مشاهده می شود، وای به روزی که سری به ولایات و مناطقی بزنیم که فاقد امکانات شهری بوده و محدود به یک یا چند کلينیک صحی می شوند، در این باره نیز مشکلات بی شماری وجود دارد که مراجعه مردم ولایات به شفاخانه های پایتخت و شهر های مهم و یا خارج از کشور برای تداوی بیماران، شاهد خوبی است برای این ادعا.

از سوی دیگر کیفیت نه چندان خوب دارو های صادراتی به این شهر را ، نباید فراموش کرد . با این که چندین شرکت بزرگ دارو در این شهر به واردات دارو می پردازند اما کیفیت شماری از دارو ها به حدی پایین است که از لحظه خرید تا لحظه استفاده آن نمیشود به دارو اطمینانی داشت.

به هر حال مشکلات چنان که نمونه هایی از آن برشمرده شد، بسیارند و بیش تر این مشکلات بر اثر کم کاری های مسئولین وزارت صحت‌عامه و موظفین این عرصه است، بدون شک اگر این مسئولین نظارت خود بر پرسونل مراكز صحي را افزايش داده و در كنار آن به طور صادقانه درصدد ارائه خدمات به مردم برآیند، بهبود وضعیت کشور از لحاظ صحی روز به روز بیش تر می شود، چه این که سرمایه گذاری در این عرصه نيز از سوی کشورهای خارجی کمک‌کننده به کشورمان نیز به صورت قابل ملاحظه ای وجود دارد.

آرزومندی اینست که لباس سفید طبابت را فدای خواسته های غیر مشروع خود نسازند و با ایمان و دلسوزی برای این مردم خیلی درد کشیده و مظلوم کاری هر چند کوچک کرده باشند .     

سوءاستفاده جنسی از کودکان، یک پدیده غیر انسانی است!

سوءاستفاده جنسی از کودکان و یا کودک آزاری از جمله آسيب های اجتماعی است كه به دليل گستردگی عوامل ايجاد كننده و تاثيرات عميقی كه اين عوامل بر رشد و شخصيت كودك، خانواده و اجتماع می گذارد امروزه به عنوان يكی از اولويت های مهم مسائل اجتماعی كشورهای مختلف جهان مطرح می باشد. در حالیکه انواع کودک آزاری در جوامع مختلف در حال گسترش است .

 كودك آزاری رفتاری است كه در آن كودك توسط اطرافيان مورد سوء استفاده های مختلف جسمی، جنسی، عاطفی و يا غفلت قرار مي گيرد. که از این میان آزار کودکان از نوع جنسی آن در جوامع مختلف از جمله پیش رفته و عقب مانده به شکل چشم گیری در حال افزایش بوده و دیده می شود . حال آنکه كودكان بيش از ديگران نياز به محيطی امن برای رشد و شكوفايی دارند و بايد در شرايط بحرانی در شمار نخستين كسانی باشند كه از حمايت و امداد ویژه ای برخوردار گردند.

كودكان به دليل وضعيت خاصی كه از نظر جسمی، روانی و اجتماعی دارند به عنوان آسيب پذيرترين اقشار جامعه شناخته می شوند. گزارش های رو به افزايش در مورد صدمات و آسيب هايی كه به كودكان وارد می شود از جمله سوء رفتار با آنها از هر نوعی، خريد و فروش كودكان، استفاده از آنها به منظور توزيع مواد مخدر و بهره كشی جنسی که موردی خشن، غیر انسانی و رو به افزایش است موجب شده تا اغلب كشورهای دنيا توجه بيشتری را به اين قشر آسيب پذير معطوف دارند که توجه به این امر، به شدت ضروری و لازمی است.

 سوءاستفاده جنسی از كودكان از جمله شايع ترين و پيچيده ترين مسايل روانی –  اجتماعی جامعه ما است. گزارش‌های تكان دهنده ای كه اخيرن درباره موارد و سوء اسفاده جنسی از كودكان در مطبوعات و رسانه‌های گروهی منعكس شده، سازمان‌های دفاع از حقوق کودکان ، نهاد های مدنی و  تشكل‌های غير دولتی را به تفكر جدی در خصوص پديده آزار جنسی بالای کودکان و بررسی راه‌های پيشگيری و درمان آن وا داشته است . يقينا كودك آزاری از نوع جنسی آن نتيجه عوامل متعدد روان‌شناختی و جامعه شناختی است، لذا پيشگيری از آن نيز مستلزم تلاش‌های همه جانبه، جامعه نگر  و پی گیر است‌.

سوء استفاده جنسی  در مورد كودكان دختر‌ و پسر‌ در سنين مختلف، در تمام گروه‌های قومی، و تمام سطوح اجتماعی –  اقتصادی مشاهده می‌شود. سوء رفتار جنسی و بی‌توجهی در این زمینه در ابعاد وسيع روی می‌دهد و با طيف گسترده ای از مسائل هيجانی و علائم روانی همراه است. كودكانی كه كتك خورده يا سوزانده می شوند، مكرر مورد تهاجم جنسی قرار می گيرند، از غذا، لباس و پناه گاه محروم می‌گردند، ممكن است تلف شوند و يا زنده بمانند و با پيامدهای آن جدال كنند. در اكثر موارد كودكان مورد سوء استفاده جنسی در صورت فاش كردن اسرار خانوادگی به سوء رفتار بيشتر و ترک شدن تهديد می‌شوند، و اين موضوع آنها را در موقعيت لاينحل تحمل سوء رفتار در سكوت و خاموشی و يا خطر از دست دادن كامل خانواده‌ها رها می سازد.

آزار جنسی بر كودكان يكی از مشكلات عمومی جوامع در بسياری از كشورها است. اين مسئله ميليونها كودك و خانواده را از هر رنگ و نژاد، طبقه اجتماعی و از هر عقيده‌ای تحت تأثير خود قرار داده است که افغانستان نیز از این امر مستثنی نبوده و با توجه به مشکلات اجتماعی دیگر این پدیده روز به روز در شهر های مختلف با انواع گوناگون آن درحال گسترش بوده که متاسفانه حکومت، سازمان های دفاع از حقوق کودکان و جامعه مدنی که در این زمینه فعالیت می کنند، اقدام جدی برای جلوگیری و به حداقل رساندن این پدیده ، انجام نداده اند.

 در همین حال خانواده نهادينه‌ترين و مقدس‌ترين ركن جامعه به شمار می‌رود، سلامت آن از اهميت ويژه‌ای برخوردار است و لذا تمامی نظام‌های آموزشی و بهداشتی جامعه در مقابل آن مسئوليت دارند. پژوهش‌های بسياری نشان می‌دهند كه با كاهش ثبات خانواده در اثر تعارض‌ها، عدم توافق‌ها، همچنين نزاع و پرخاشگری، تأثير مخرب و ويرانگر آن شروع شده و محلی كه بايد مأمنی براي كودكان باشد به كانون خشونت و بد رفتاری با كودكان تبديل شده و روابط نامناسب والدين سرچشمه ارتباط نامناسب آنها با كودكان می شود.

 بسياری از متخصصان مسائل رشد و روان‌شناسی بالينی، مشكلات روانی و عاطفی، رفتاری و اجتماعی كودكان و نوجوانان را انعكاسی از مشكلات والدين و و يا شيوه ارتباط بين آنها می‌دانند . اين مشكلات غالباً به صورت كمبود پيوندهای عاطفی بين آنها و فشارهای روانی ناشی از عدم رضايت از زندگی مشترک و يا جدايی و طلاق مشاهده می‌شوند.  و این نوع رفتار ها در خانواده ها زمینه ساز این می شود تا کودک از محیط خانواده و اعتماد به والدین دست بکشد و با پناه بردن به محیط های امن دیگر که دریچه ای برای سوءرفتار های جنسی است، کشانیده شده و مورد تجاوز جنسی متداوم قرار گرفته و پس از گذشت زمانی، شماری دیگر را به این کار آلوده و تشویق نماید و در نهایت خودش برای بهره گیری های جنسی از دیگران تلاش کند.

آزار جنسی بر کودکان میتواند پیامدهای کوتاه مدت و دراز مدتی را در بر داشته باشد، آسيب کلی روانی، ترس، افسردگی، گوشه گيری و خودکشی، تخاصم و پرخاشگری، کاهش عزت نفس ، احساس گناه و شرم ، عوارض جسمی،  فرار از خانه و ديگر رفتارهای سوء ، ناتوانی شناختی ، تأخير رشد و کاهش کارکرد آموزشی، از جمله پیامد های بد آزار جنسی روی کودکان است که میتواند به صورت جدی روی کودکان اثرات به شدت بد خود را بگذارد.

در همین حال نباید فراموش کنیم که اگر فکر می کنیم که فرزند پسر ما به دلیل پسر بودن کمتر در معرض آسیب های اجتماعی است ، اشتباه می کنیم. اگر فکر می کنیم فرزند ما یک مورد استثنایی است و حادثه ای او را تهدید نمی کند بیش از حد خوش بین هستیم. در کشور ما آمار قابل اتکایی از کودکان آسیب دیده در خانواده و مدرسه و خیابان در دست نیست ما آنچه در رسانه ها این گونه موارد به نشر می رسد وحشتناک و غیر قابل تصور و تحمل است. بحث صریح در این خصوص هم شاید با واکنش مواجه شود. اما نمی توان منکر وجود آزار جنسی کودکان شد. این آزار جنسی کودکان چه در جوامع مسلمان و غیر مسلمان همیشه وجود داشته و نکته های اخلاقی دینی که در این زمینه همیشه گفته شده است، نتوانسته بازخورد خوبی را در پی داشته باشد.

بر خلاف تصور ما آگاهی کودکان از مخاطرات جنبه بدآموزی ندارد. درست همانگونه که عبور از عرض خیابان را به کودک خود آموزش می دهیم، در مورد آسیب های اجتماعی مانند عادت به سیگار ، اعتیاد به مواد مخدر ، رفتارهای پرخطر جنسی ، آزار جنسی توسط بزرگترها و یا هم کلاسی ها و دوستان هم سن و سال و....به فرزند خود آگاهی بدهیم. مطمئن باشید سکوت شما به دلایل اخلاقی ، باعث می شود که کودک شما از طریق گروه همسالان به شکل ناقصی با این مسایل آشنا شود و در خانه پنهانکاری کند و در نتیجه این ناآگاهی ها مورد سوءاستفاده جنسی قرار می گیرد.

اذیت و آزار جنسی کودکان در همه جوامع از پیشرفته تا عقب مانده رایج است. این حرف که چنین مسایلی در خانواده ما و یا در جامعه ما بی سابقه است، دلیل منطقی نیست و باعث مصونیت فرزندان ما نمی شود. خانواده ها معمولا به کودکان خود در باره صحبت کردن با غریبه ترسناک و بچه دزد در کوچه و خیابان هشدار می دهند و تاکید می کنند که از افراد غریبه خوراکی و هدیه نگیرند و به آدم هایی که نمی شناسند ، اعتماد نکنند. این هشدار بجایی است اما شیوه های سوء استفاده از کودکان اغلب پیچیده تر است. بیشتر کسانی که دست به سوء استفاده جنسی از کودکان می‌زنند، به نوعی آشنای کودک محسوب می شوند و کودک در برخورد اول به آنها اعتماد می کند.

 اصل اساسی در پیشگیری از خطر آسیب های اجتماعی چون سوءاستفاده جنسی از کودکان این است که بتوانید با فرزند خود رابطه عاطفی مناسبی برقرار کنید و کودک بدون ترس از توبیخ و تنبیه با شما صحبت کند و اطمینان داشته باشد که شما در همه حال از او حمایت می کنید.

آنچه مهم پنداشته می شود این است که هرگونه آسیب و تهدید در برابر سلامت جسم، ذهن ، روان، سعادت، رفاه و بهزیستی کودکان و هر نوع عملی که انجامش موجب آزار جسمی، جنسی، ذهنی، روانی و عاطفی کودکان شود و در نتیجه به رشد، سلامتی و حیاتش ضربه بزند، به شدت محکوم است و عاملین اش باید به شدت مجازات شوند و با راهکارهای مناسب و جامعه شناسانه در مقابل این افراد و عمل غیر انسانی شان مبارزه شود!

آرزو مندی این است تا حکومت و سازمانهای دفاع از حقوق کودکان، جامعه مدنی با همکاری با رسانه های گروهی در امر آگاهی دهی از این پدیده ی  به شدت غیر انسانی که از آسیب های جدی اجتماعی به شمار می رود، برنامه های دراز مدت و راهکارهای مناسبی را تهیه دیده و اقدامات اساسی را در راه مبارزه، جلوگیری و محو آن روی دست گیرند. 

جمعه غم انگیز " فرشته ها "

 جمعه دیگر و همان جمعه ای که باید می رسید، رسیده بود و این هفته بابای خسته از درد و رنج روزگار قول تفریح را داده بود . . . فرشته شاد و خندان از شب قبلش در حال تدارک لوازم ضروری بود تا برای تفریح فردا که بابا چندین ماه می شود قولش را داده بود، سنگ تمام بگذارد و این هفته را در کنار خانواده و با حضور بابا و مادر، خواهر و برادرانش در فضایی نه چندان آرام ، دور از تمام بدبختی های روزگار که هر روز کمر بزرگ خانواده را خم می کرد، بگذراند . . .

 سه چرخه بابا حیدر " پدر فرشته " دیگر مثل خودش جوان نبود، پیر و از کار افتاده بود، هر روز همان پولی را که از مسافر کشی شبانه روزی اش بدست می آورد خرج شکم قراضه و پُر خرج سه چرخه می کرد که عمرش را دیگر داده بود . . . اما بابا حیدر با لبخند تلاش می کرد تا این جمعه موعود را که ماه ها می شد ، قولش را داده بود بدون حتی اندکی فکر با شادی و مهربانی در کنار خانواده اش بگذراند  . . .

 بابا حیدر با مهربانی دستی روی سر فرشته کشید و گفت : عجله کن بابا جان که داره دیر میشه و اگر زودتر به تفریگاه نرسیم، جایی برای نشستن پیدا نخواهد شد . . .

 فرشته با خشنودی از مهر بابا با شتاب تمام لوازم را در داخل سه چرخه گذاشت و کمک کرد تا مادر ، برادر و خواهرش نیز در کنارش بنشینند . . . سه چرخه بابا حیدر براه افتاد و آنقدر صدا می کرد که فرشته از ترس خودش را به چادر مادر محکم گرفته بود که مبادا چرخ های سرچرخه از جا کنده شود و سرچه واژگون شود . . .  اما بابا حیدر متوجه همه چیز بود و با لبخندی گفت : نترس دخترم این سرچرخه مثل صاحبش در مقابل همه خرابی ها و  دست انداخت های جاده محکم و استوار است و با ختم این جمله صدای آهنگی ملایمی را که از رادیو نصب شده در سه چرخه پخش میشد را بلند کرد . . .

 نیم ساعت مسیر راه را فرشته به این فکر میکرد که فردا در مدرسه با همکلاسی هایش از تفریح امروز بگوید و اینکه چقدر برایشان خوش گذشته است اما نمیفهمید که روزگار نامرد سرنوشت دیگری را برایش رقم زده بود . . .

 بابا حیدر پس از نیم ساعت فامیلش را در کنار تپه ای زیبا پیاده کرد و رو به فرشته گفت : همینجا فرش را بنداز و لوازم را هم از داخل سرچرخه بیرون کن و همینجا بگذار تا نزدیک این رستورانت هم باشیم تا اگر چیزی لازم بود نزدیک باشد و از همینجا تهیه کنیم . . .

 فرشته ذوق زده همه این کارها را در ظرف پنج دقیقه انجام داد ، آخه امروز قرار بود بابا حیدر از رستورانت برای آنها غذا بگیرد . . .

 بیرون خبر های دیگری بود . . . چند موجود از خدا بی خبر و حیوان های درنده و وحشی برای رسیدن به حور های بهشتی که ساخته و پرداخته ذهن های متروک و کثیف شان بود برای به خون کشیدن مردم بی گناه و خوشحال مثل فرشته و خانواده اش ، کمر بسته بودند تا ثابت بسازند که انسانیت در وجود شان مرده است و بویی از انسانیت نمی برند و فقط گرفتار افکار و اعمالی هستند که سالهاست ذهن شان را متلاشی کرده است و از آنها وحشی های تمام عیار ساخته است . . .

 هنوز یکساعت از شادمانی وصف ناپذیر فرشته نگذشته بود که ناگهان صدای تیر اندازی در بیخ گوشش ، تن نحیف و معصومش را به لرزه در آورد ، با سراسیمه گی به اطرافش نگاه کرد که هر کس داشت با عجله از آن محیط فرار می کرد . . . مادر فرشته دو سال بود که از حمله های قلبی پی در پی رنج می برد و همه خانواده را نگران ساخته بود و فرشته بیشتر نگران این بود که حالا مادر باز به حمله قلبی ناگهانی آن هم در این گیر و دار ، گرفتار نشود . . . از بابا حیدر که به دنبال غذا رفته بود هنوز خبری نبود و فرشته هم در آن حال و روز متوجه نبود بابا نشد . .  .

از آنچه می ترسید بر سرش آمده بود . . . جمعه زیبایش با همه رویاها و افکاری قشنگی که برای تعریف کردن فردا در مدرسه داشت خراب شده بود . . . حمله قلبی ناگهانی جان مادرش را به خطر انداخته بود . . . با عجله مادر ، خواهر و برادر کوچکش را به داخل سه چرخه کشید و دنبال قرص های آرام بخش مادر بود تا برایش بدهد . . .

 آنسوی دیگر خبر های دیگری بود که آینده فرشته را رقم میزد تا با درد و رنج بیشتری به زندگی ادامه دهد . . . بابا حیدر در اولین دقایق تیر اندازی ، هدف قرار گرفت و در دم جان سپرد . . .

 رفت  . . . آرام ، آسوده و با غرور ! اما بعد رفتنش خانه آرزوی های فرشته ویران شده بود. . .

 پس از ساعت ها گرفتاری در داخل سه چرخه و مواظبت از حال مادر ، اوضاع متشنج بیرون کم کم آرام شده بود . . . نیروهای امنیتی آن وحشی های بی خدا را سرکوب کرده بودند و اینجا بود که تازه فرشته یادش از بابا حیدر آمد . . .

 با عجله خودش را از سه چرخه بیرون انداخت و به سوی نیروهای امنیتی رفت تا از حال بابا حیدر با خبر شود . . . در ابتدا هیچ پاسخی نشنید و کسی به حرف ، زاری و گریه هایش توجه نکرد اما ناگهان فریاد زد : بابا حیدر من کجاست ؟ او داخل رستورانت رفت تا برایمان غذا بیاورد . . . هنوز حرفش تمام نشده بود که فرمانده پولیس با اشاره به سرباز فهماند که اجازه بدهد تا  فرشته داخل رستوانت شود . . .

پاهای فرشته سنگینی میکرد ، تپش قلبش از هر زمانی بیشتر شده بود ، دست هایش می لرزید و رنگش سفید شده بود . . . او در هر دو قدمی که می برداشت با یک جسد خون آلود رو برو می شد . . .

 آه خدای من ! لحظه ای بس غم انگیزی بود ، چشمانش دیگر باز نمی شد ، صدای تپش قلبش را دیگر نمی شنید، نفس بند آمده بود و  . . . خیره داشت نگاه میکرد . . . بابا حیدر با گلوله ای که به قلب مهربانش خورده بود ، دیگر در این دنیای بی رحم نبود تا صدای گریه و زارای فرشته را بشنود . . . آینده فلاکت بار دختری تک و تنها را ببیند که در آن سرزمین بی روح و خالی از انسانیت ، چگونه زنده می ماند و زندگی می کند . . .

باور فرشته نمی شد . . . بابا حیدر مهربان ، مرد خانواده ، کوه همیشه استوار ناملایمات زندگی ، صبور و غمخوار همگی در جلو چشمانش دیگر نفس نمی کشید و طعمه وحشی های " برادر " شده بود . . .

فرشته دیگر اشک نمی ریخت ، زاری و ناله نمی کرد ، فریاد نمی کشید چون دیگر نمیفهمید که سزاوار این صحنه دلخراش و زجر دهنده زندگی اش چه عکس العملی ست و  چگونه باید اشک میریخت ، زاری و ناله میکرد و فریاد می کشید . . . با دستان رنجورش چشمان بابا حیدر را بست و بروی گونه های مهربانش بوسه زد . . .

 توان اینکه این خبر را به مادر بدهد در خود نداشت . . . نیروهای امنیتی با فشار او را از کنار بابا حیدر دور کردند . . . در گلویش صدای ناله ای بود که فقط خودش می شنید و بس . . .

 مادر دلسوز و همیشه پشتیبان فرشته ، چند دقیقه پیش از آنکه فرشته به او برسد ، همرای بابا حیدر یکجا از این دنیا رخت بر بسته بود . . . انگار نمیخواستند حتا در آن دنیا هم دقایقی از کنار هم دور باشند . . .

 فرشته به سه چرخه رسید و هنوز کلامی به زبان نیاورده بود که سر و صدا و گریه های جان سوز برادر و خواهر کوچکش حکایت از درد دیگری را می کرد  . . . همان تنگی نفس ، تپش قلب و سنگینی پاه ها را دو باره حس کرد . . . دیدن صحنه پرواز یکی دیگر از عزیزانش ، قلبش را از جا کند . . .

 آنروز تنها قلب فرشته از جا کنده نشده بود . . . قلب های فراوانی داغدار از دست دادن عزیزانی شده بود که فقط برای شادی خود و خانواده خود ، مثل فرشته تلاش کرده بود . . .

 اما آنروز این شادی ، فدای باور های پلید کسانی شده بود که فقط آشامیدن خون بی گناهان ، شاد شان می ساخت . . .!!!

 

همت 22/06/2012 - بنگلور - هندوستان

رویای کودکی!

عروسک پشمالو و دوست تک و تنها در کشور بیابانی کودکی هایش ، مثل همیشه کنارش بود و موهای سر عروسکش را با دستان پاک و پُر محبتش که به خون هیچ بی گناهی آلوده نبود، داشت نوازش میکرد ... ! کم کم به خواب رفت و با عروسکش به رویاهایی دست 
نیافتنی !
 
خودش را در لباس عروسک می دید که چه شاد و بی خبر از تمام پلیدی ها و زشتی های اطرافش و آینده مبهمی که در انتظار صاحبش هست، چه عاشقانه می خندد!
عروسکش آن شب میخواست که در آینده داکتر شود و برای زنان محروم از ابتدایی ترین امکانات زندگی، کمک کند! عروسکش بزرگ شد... قد کشید ... لباس سفید و مقدس خدمت به مردم را پوشید و میخواست برای مردمش کاری کند ... اما دنباله خواب عروسکش را ندید و هیچ وقت هم نخواهد دید چون ... او ... ناگهان مُرد ... دیگر نفس نکشید ... خوابش نپرید ... از جایش هم نپرید ... آرام مثل صدها فرشته زمینی دیگر که هر روز جان میدهند، جان داد !

خواب راحت را هم از او گرفته بودند، آنهایی که برای خواب راحت آمده بودند !

مخاطب خاص!


هر روز از روز دیگر
نازنین تری 
آرام و مهربان 
زیبا و دلنشین 
ایمان و باورم
خوش یُمن و دلبری . . .